دلم میخواد توی چشمات زل بزنم بگم:
وقتی چشمامو میبندم دیگه برام مهم نیست کی پشتم خوابیده
دلم میخواد گوشیم زنگ بزنه صدای قهقهش گوشتو کر کنه
دلم میخواست توی دادگاه تو مجبور میشدی
جلوی هر کس و ناکسی از بلاهایی که سرت آوردم بگی
از روزایی که با پسرای غریبه تا شب پیدام نمیشد
از شبایی که دیگه برام باهات خوابیدن مثل با بقیه خوابیدن بود
دلم میخواست تو هم دستخورده حساب میشدی
تا خانواده و فامیلت تاریخ انقضاتو صادر میکردن
اما هیچ وقت دلم نمیخواست
"تو" بودم هیچ وقت...
بالشتتو بغل میکنی مثل یه روانی غرق بوسش میکنی
>>اما توی گوشت صدای قلبش که تند تند میزنه میاد...
با خودت میگی رفته ماموریت
>>چشماتو میبندی اما صدای نفس نفس زدناش میاد...
ده تا قرص با هم قورت میدی
>>دور خودت چنبره میزنی اما حس میکنی دراز کشیده...
بی اختیار خوابت میبره
>>دیگه چیزی نمیفهمی اما مطمئنی امشب تا صبح بیداره آخه رفته ماموریت...
<< پسرا همه مثل هم نیستن...
هر کدوم یه جور ایراد دارن
فکر میکردم مرد کسی که همیشه حمایتت میکنه...
توی همه ی لحظه ها پشتت در میاد...
اما فهمیدم مرد کسی که فقط شب ها پشتت در میآد
پشتت در میاره...
تو توی لحظه های با هم بودن باید تنهایی . تخت دونفرتون و بغل کنی...
وزن ِ همسرت و تحمل کنی...
پاهات وشل کنی که اون محکم بتونه...
وقتی اشک میریزی به لذت مادر شدن فکر کن...
از شرم...
از نجاست...
وقتی لیفی که به تنت میکشی کف ِ شاپو رو میپاشه روتنت جوری که احساس میکنی
ارضاء شده...
وقتی خیلیا میمیرن واسه یه لحظه لخت دیدن پاهات
میفهمی چرا به آلت زنانه ی تو میگن :
آلت قتاله
ما* از همه ی مردای مجرم جسورتریم
همیشه آلت قتاله رو با خودمون حمل میکنیم
*(بانوان زنان ضعیفه ها یا هر چی که شما اسمشو میذارین)